تبليغاتX
عشق شیشه ای

عشق شیشه ای

رفتی از این آغوش چه راحت و باز منم تنها وخاموش چراغم

دلتنگم...

خالی ام از حرف

پُرم از دلتنگی

...

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 بهمن1389ساعت 0  توسط وحید77  | 

چقدر سخته

 

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت

  را ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو

  به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه

  لبریز از کینه و نفرت باشی حس کنی که

  هنوزم دوسش داری.....!؟

  چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری

  تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه

  وجودت له شد.....!؟

  چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف

  بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام

  نتونی بگی.....!؟

  چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک

  گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی

  بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری.....!؟

  چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی

  و هزار بار تو خودت بشکنی

  و اون وقت آروم زیر لب بگی:

   گل من باغچه ی نو مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 دی1389ساعت 21  توسط وحید77  | 

چه خبر از دل تو؟

چه خبر از دل تو؟
نفسش مثل نفسهاي دل کوچک من ميگيرد؟
یا به يک خنده ي چشمان پر از ناز کسي ميميرد؟
چه خبر از دل تو؟
دل مغرور تو هم مثل دل عاشق من ميگيرد؟
......مثل روياي رسيدن به خدا
همه شب تا به افق
دل من نيز به آزادگي قلب تو پر ميگيرد؟


+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 دی1389ساعت 20  توسط وحید77  | 

سلام...

سللام به همه وبلاگ نویسا و وبلاگ خوانا!!!

من مدت ۳۰ الی ۴۰ رز میشد که اصلا به بلگفا سر نمیدم...

از همه دوسان عذر خواهی میکنم ولی خودمونیم بعضی هاتون خیلی بی معرفتیدکه یه سر ه نزدید به من...

خلاصه دیگه میخوام دوباره یه سرو سامون به اینجا بدم .

ایندفعه میخوام واسه یه نفر بنویسم که اینور شیشه است یعنی عشقش از شیشه رد شده....

نمیخوام بحث عشقو فلسفیش کنم ولش کن ولی یه کم قضیه تو پست های بعدیم فرق میکنه اینو شاید خودتونم احساس کنید...

فعلا!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آذر1389ساعت 19  توسط وحید77  | 

رویای من

 سلام ای رویای زیبای کودکی ها!

   یادم میآد اون موقع ها هیچ حس خواصی بهت نداشتم عزیزم!

الان هم که بدون تو نمیتونم سر کنم >هیچ نمیدونم به یاد من هستی یا نه!!!!

اصلا به من فکر میکنی؟ حق داری من انقدر ترسو هستم که نتونستم بهت بگم چقدر دوستت دارم!

 به هر حال تا آخر عمر عاشقتم !

به یاد تو میرم زیر بارون تا خیس شم! نه من دیوونه نیستم...من عاشقم

یه عشق شیشه ای که فقط من از اینور شیشه تورو میبینم...شاید تو هم منو ببینی! امیدوارم

+ نوشته شده در  جمعه 21 آبان1389ساعت 17  توسط وحید77  | 

چیزی شده!!!

چیه چیزی شده ؟ چرا ساكتی ؟
دوست داری من نباشم تا كنارت باشه كی ؟
شنیدم از من دلسرد شدی به تازگی
شادیهاتو تقسیم میكنی با یكی ..
دیگه كه دوسش داری و تو روش حساسی ..
روش داری عقاید خیلی شیك و وسواسی..
اینقده اونو میخوای كه اگه با اون بودی و منو اتفاقی جایی دیدی نشناسی ..

گفتم غرورمم زیر پاهات بذار له بشه
رفتی نذاشتی حتی دوستیمون به سال بكشه
تو عین نداریا واسه تو هر كاری كردم و بی معرفت نیومد یه بار به چشت
هرچی راجع بهت فكر میكردم شد نقش بر آب .. آواره آمارت بدجور همه جا پخشه الان
كاری كردی كه حتی زندگی سخته شه برام .. بگو بینم كی تو زندگیت پر نقشه الان ؟
اونم مثل منه و تعصب داره رو تو ؟
دوست داره همه جوره حفظ كنه آبروتو ؟
مثل من حاضره با دنیاهم عوض نكنه حتی .. یه دونه از اون تاره موتو ؟
یا كه بر عكس نسبت به تو بی ارزشه ؟بگو چی كم گذاشتم واسه تو این رسمشه ؟ !
كه جواب خوبیمو بدی با بدیات
مگه نمیگفتی فرق كردی با قدیمات ؟!!




خاطراتو فراموش میكنم مو به موشو برو با هر كی كه دلت میخواد رو به رو شو
بدون دیگه واسه من مرده كسی كه یه روزی با دنیا عوض نمیكردم یه دونه موشو



چه خوش خیالم به فكر اینكه دوباره تو بهم زنگ میزنی شبا تا صبح بیدارم ..
عیب نداره تو این شبا كه واسه ما سخته خواب
تو با خیال راحتت بگیر تخت بخواب
نگران منم نباش و آروم یواش .. چشماتو ببند بودن از ما داغون تراش
كه حالا همه چی رو سپردم به دست فراموشی
خوب میدونم كه حالا با كس دیگه هم آغوشی
اینا رو میبینم و میسازم بازم با غمتو
اینو بدون یه روزی میگیره آهم دامنتو
آخه تا من یادمه تو با راحتی ..منو تنها گذاشتی تو اوج ناراحتی
كاری كردی كه به یه فكر خراب رسیدم .. فكر كثیفمو حتی تا خلاف كشیدم
وقتی میدیدم نیستی اما یادت اینجاست وقتی نمیشد من و تو با هم ما بشیم باز



خاطراتو فراموش میكنم مو به موشو برو با هر كی كه دلت میخواد رو به رو شو
بدون دیگه واسه من مرده كسی كه یه روزی با دنیا عوض نمیكردم یه دونه موشو




هنوزم بوی عطرت چندتا دونه ی مشكی از اون موی لختت
روی تخته .. تختی كسی كه همیشه میشدی روش تو بفلم ولو
تو كه رفتی .. نمیشكوندی اقلا دلو
با زخم زبونت ..
رسم زمونه اینه رابطه هایی كه به هم وصله نمونه
خیلی خوب دیگه همه چی بسه تمومه هر چی خدا بخواد همه چی دسته همونه
ولی بدون تو هم یه كم نه آخرشی
منه ساده رو بگو ساختم با همه چی
نمیخوام سر صحبت الكی هی بی مورد باشه .. اصلا تو خوبی هر چی تو میگی باشه ..
دیگه اسمتم تو زندگیم باشه نحصه
هر بلاییم سرم آوردی ناز شصتت
بهتره اصلا نمونیم با هم ما یه لحظه ..امیدوارم دل تو هم باشه از من خسته




خاطراتو فراموش میكنم مو به موشو برو با هر كی كه دلت میخواد رو به رو شو
بدون دیگه واسه من مرده كسی كه یه روزی با دنیا عوض نمیكردم یه دونه موشو
آرمین .. تو ای اف ام

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مهر1389ساعت 11  توسط وحید77  | 

پشت شیشه ی تنهایی

باز باران با تمام بی کسی های شبانه

می خورد بر مرد تنها... می چکد بر فرش خانه

باز می آید صدای چک چک غم ...باز ماتم

من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده ...

نمی دانم ...نمی فهمم

کجای قطره های بی کسی زیباست ؟؟؟؟؟؟

نمی فهمم . چرا مردم نمی فهمند

که آن کودک که زیر ضربه ی شلاق باران

سخت می لرزد

کجای ذلتش زیباست ؟؟؟؟؟؟؟

نمی فهمم کجای اشک یک بابا

که سقفی از گل و آهن به زور چکمه ی باران

به روی همسر و پروانه های مرده اش آرام باریده

کجایش بوی عشق و عاشقی دارد ؟؟؟؟؟

نمی دانم ... نمی دانم چرا مردم نمی دانند

که باران عشق تنها نیست

صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست

کجای مرگ ما زیباست ....نمی فهمم !!!!!

یاد آرم . روز باران را

یاد آرم مادرم در کنج باران مرد

کودکی ده ساله بودم

می دویدم زیر باران ... با دلی غمناک و تابان

مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان می داد

فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود

نمی دانم کجای این لجن زیباست ؟؟؟؟؟

بشنو از من ...کودک من

پیش چشمم ... مرد فردا

که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالادست

و آن باران که عشق دارد ...

فقط جاریست برای عاشقان مست

و باران من و تو ...درد و غم دارد

خدا هم خوب میداند...

که این عدل زمینی عدل کم دارد .......

+ نوشته شده در  جمعه 9 مهر1389ساعت 8  توسط وحید77  | 

بيخودي!

غم دوری از چشات منو آخر می کشه
به خودم میگم میای بی خودی دلم خوشه
بی خودی فکر میکنم یه روز از راه می رسی
دورباره می بینمت توی اوج بی کسی

بی خودی منتظرت لب جاده می شینم
بی خودی هر ثانیه تورو از دور می بینم
بی خودی دلم خوشه به دوباره دیدنت
ساعتو کوک می کنم لحظه ی رسیدنت

بی خودی حروم میشن لحظه هام به پای تو
تو که دوستم نداری از خیال من برو
غم دوری از چشات دلمو می لرزونه
بی ستاره شدمو هیچکسی نمی دونه

بی ستاره شدمو هیچکسی نمی دونه
هیچکسی نمی دونه

غم دوری از چشات منو آخر می کشه
به خودم میگم میای بی خودی دلم خوشه
بی خودی فکر میکنم یه روز از راه می رسی
دورباره می بینمت توی اوج بی کسی

بی خودی حروم میشن لحظه هام به پای تو
تو که دوستم نداری از خیال من برو
غم دوری از چشات دلمو می لرزونه
بی ستاره شدمو هیچکسی نمی دونه

بی ستاره شدمو هیچکسی نمی دونه
هیچکسی نمی دونه

+ نوشته شده در  شنبه 27 شهریور1389ساعت 20  توسط وحید77  | 

شاعر و فرشته (عشق)



شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند ...


فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته ...


شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت ...


فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت ...


خدا گفت : دیگر تمام شد ... دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود ...


زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود ، زمین برایش کوچک است ... و


فرشته ای که مزه عشق را بچشد ، آسمان برایش کوچک .
+ نوشته شده در  شنبه 27 شهریور1389ساعت 19  توسط وحید77  | 

عيد سعيد فطر مبارك!!!

به نو کردن ماه
 به بام شدم
با عقیق و سبزه و آینه.
داسی سرد بر آسمان گذشت
که پرواز کبوتر ممنوع است.
صنوبرها به نجوا چیزی گفتند
و گزمه گان به هیاهو شمشیر در پرنده گان نهادند.

ماه
برنیامد!


سلام دوستان گلم!
عيد همتون مبارك
نماز روزه هاتون قبول!

من بي مايه كه باشم كه خريدار تو باشم           
                               حيف باشد كه تو يار من و من يار تو باشم!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 20  توسط وحید77  | 

غزل عشق!

در آرزوي بوس و كنارت مردم ........ وز حسرت لعل آبدارت مردم

قصه نكنم دراز كوتاه كنم.........  بازا  بازا كز انتظارت  مردم

                                                                                      حافظ

+ نوشته شده در  شنبه 13 شهریور1389ساعت 2  توسط وحید77  | 

هرگزم ياد تو از نقش دل و جان نرود!

هرگزم ياد تو از نقش دل و جان نرود           هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود

از دماغ من سرگشته خيال دهنت             به جفاي فلك و غصه ي دوران نرود

در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند            تا ابدسر نكشد وز سر پيمان نرود

هر چه جز بار غمت بر دل مسكين من است         برود از دل من وز دل من آن نرود

آن چنان مهر توام در دل و جان جاي گرفت         كه اگر سر برود از دل و از جان نرود

گر رود از پي خوبان دل من معذور است         درد دارد چه كند كز پي درمان نرود

هركه خواهد كه چو حافظ نشود سرگردان       دل به خوبان ندهد وز پي ايشان نرود


تقديم به قلب هاي عاشق!(عشق شيشه اي)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 شهریور1389ساعت 0  توسط وحید77  | 

امشب ز غمت ...

امشب ز غمت ميان خون خواهم خفت        وز بستر عافيت برون خواهم خفت**

باور نكني خيال خود را بفرست          تا در نگرد كه بي تو چون خواهم خفت**


+ نوشته شده در  جمعه 29 مرداد1389ساعت 2  توسط وحید77  | 

میخواهم تو نزدیک من باشی!

   امشب اگر چه فرسنگها از من دوری ... و لمس دستان تو محال است..اما از دل ضربه های هر شب و هر لحظه ی من چیزی کم نشده..با تو به تمام دلتنگی های دنیا  میخندم..امشب قلب من تپشی تازه را احساس میکند..و پلکهایم سنگین تر از همیشه رو یهم می آسایند...

 چشم که بر هم میگذارم گویی به دنیایی تازه قدم گذاشته ام..اینجا نفس کشیدن آسان است..وتو از همیشه به من نزدیکتر..دست هایم را که میگشایم به آسمان اوج میگیرم و در عطر  تو گم میشوم و اینبار دیگر چشم نمی گشایم تا بدانی که میخواهم تو نزدیک من باشی و من در عطر تو غوطه ور...

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مرداد1389ساعت 0  توسط وحید77  | 

آدمك

آدمك آخر دنياست بخند            آدمك مرگ همين جاست بخند!

آن خدايي كه بزرگش خواندي         به خدا مثل تو تناست"بخند!

دستخطي كه تو را عاشق كرد        شوخي كاغزي ماست"بخند!

فكر كن درد تو ارزشمند است         فكر كن گريه چه زيباست بخند!

راستي آنچه به يادت داديم        پر زدن نيست كه درجاست بخند!

+ نوشته شده در  جمعه 15 مرداد1389ساعت 1  توسط وحید77  |